خرید بک لینک

این دوسال، سالای نسبتا سختی برام بود. خوشیای زیادی هم داشت ولی خب سختیاش کمی بیشتر بود جوری که اگه ازم بپرسن میخوای برگردی و دوباره این سالا رو تجربه کنی، با قاطعیت میگم نه! همینکه با همه سختیاش به آرومی میگذشت و داره میگذره، خودش جای شکر داره.امسال دل و دماغ تولد گرفتن ندارم ولی دلم میخواد رو سر خودم دست بکشم و بگم: آفرین فاطمه ی من! کارت خوب بود! خیلی خوب انجامشون دادی!( اونی که الان نیستی و دلم برات تنگ شده! ممنون که منو به این دنیا آوردی و خوب بزرگ کردیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:29

اینقده شب آخری ماه رمضون گریم میاد. اینقده گریم میاد. اینقده گریم میاد. نه ازینکه این ماه داره میره و معلوم نیست سال دیگه زنده باشم یا نه. نه ازینکه همه دارن وداع میخونن و من گریم نمیاد. نه! غصمه ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: دوشنبه 17 تير 1398 ساعت: 2:56

هو الحفیظداشتم به این فکر میکردم که تو اولین بچه ای بودی که از نزدیک شاهد همه مراحل بزرگ شدنش بودم و الانم یادمه. از حاملگی مامانت چیزی یادم نمیاد ولی یادمه اولین بار که از بیمارستان آوردنت خونه و اونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 4:18

از سر تا پا شده ام حرف. نکند توهم فهمیدی که محل نمیگذاری؟دوستم که نداری. غصه آنطوری دوست داشتنت هم که در دلم مانده. مجبورم به زور خودم را توی صف آن عاشق هایی جا کنم که شب و روزشان بدون تو لنگ مانده تا نکند به خودم بیایم که باید برایت بمیرم ولی نمیشود که هیچ؛ بوی گندِ ظاهرسازیم هم همه عالم را به تعفن میکشد.فکر میکنی کم غصه میخورم ازینکه غمم نیست که ندارمت؟ازینکه دلم برایت نمیتپد؟ برای منی که در اعماق زمینم شده ای قله اورست.میفهمی؟ اینکه روزی برسد که دست دعا برداری و خداراشکر کنی که مرا داری، برایم شده آرزوی محال. فقط دعا دعا میکنم نشوم همانهایی که لعنِ تاریخ را تا ابد الدهر با خودشان یدک میکشنادامه مطلب

برچسب: دلم,برای,خودت,تنگ,شده, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:32

آدم و تلسکوپ
آسمان رامی کاوند
تا تجدید تعجب کنند
اما من
خاکی را می شناسم
که ۷۵۰ هزار
ستاره ی دنباله دار
در حوالی شب آن خاک
می درخشد

من با چشم عشق می بینم
و تو با تلسکوپ
که رویت بیش از یک ستاره
از روزن تنگ آن
میسّر نیست...

+سلمان هراتی

اشعارش روح آدم را تازه میکند، همانطور که بوییدن گلِ نرگس...

+ نوشته شده در ساعت توسط ذاهِب

برچسب: ستاره,های,زمینی, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:32

میدونی چرا گاهی اوقات اینقدر بد میشم؟چرا با وجود اینکه میدونم نه خدا به این کارا راضیه نه تو بازم ادامه اش میدم؟من از بد بودنم لذت نمیبرم. ازینکه برعکسِ خواسته هات عمل کنم لذت نمیبرم. چرا! شاید جرقه ـش به خاطر دلم باشه و هوی و هوس، ولی همینکه یادم میاد که نه تو این کارو دوست داری نه خدا، همه اون لذتش کوفت میشه و همه اون شادیش حناق میشه تو گلوم. ولی میدونی چرا بازم ادامش میدم؟به خاطر اینکه بعد از اون اتفاق حالم از خودم به هم میخوره و اینقدر ادامش میدم تا به گریه بیفتم. اینقده ادامش میدم تا نکنه تو بیای، سرمو بالا بگیری، اشکای چشمامو پاک کنی و منم خودمو بندازم تو بغلت و یه دل سیر گریه کنم و بگمادامه مطلب

برچسب: محبت, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:32

باید اعتراف کنم "زنانِ کوچک" کتابی ورای تصورم بود. در مخیله ام نمی گنجید که دنیای بی اخلاق غرب هم بتواند همچین کتابی اخلاقی تحویل جامعه بدهد.داستان چهار دختر نوجوان است در خانواده ای که پدر به جنگ رفته و خانواده اندکی دستخوش فقر شده. انیمیشنش را حتما دیده ای. دخترکان داستان عینهو خودمانند. دغدغه هایشان، شیطنت هایشان، دلواپسی ها و دلنگرانیهایشان.نمیگویم کتابش گل بی عیب است، اما باید قبول کرد که خیلی از مفاهیم دینی و اصول خانه داری و مهارت های زنانه را شیرین به خوردت میدهد. خیلی شیرین تر از رمان های نچسب جوان گریز مذهبیمان. هرچند مقایسه شان کار بیخودیست. بخواهی رمان عاشقانه بنویسی و همه حواست رادامه مطلب

برچسب: زنانِ,کوچک, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:32

ایستاده در غبار رو دوست داشتم. نه فقط به خاطر بازی خوب بازیگراش، نه فقط به خاطر فیلم برداری و صحنه سازی فوق العادش، نه فقط به خاطر سبک شبه مستندانش، ایستاده در غبارو دوست داشتم فقط به خاطر اینکه متوسلیان رو همون متوسلیان نشون داد، نه شخصیت مقدسی که فاصلش با تو، فاصله دنیا و عقبا است و رسیدن بهش محالِ ممکن. ایستاده در غبارو دوست داشتم، چون وظیفه خودش رو مقدس سازی شهید و شهادت ندونست و حاج احمد رو همون حاج احمد به تصویر کشید. باهمون منیتش، با همون عصبانیتش، با همون افتادگی و اخلاصش. این فیلم بر خلاف فیلمای هم راستاش، برام الگوی قابل لمس ساخت، نه افسانه و قهرمان جنگی... + اون قسمتی که حاج احمد، ادامه مطلب

برچسب: ایستاده,غبار, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:32


شبیه معتادایی که تازه اول ترکن و همین که بوی نشئه جات به مشامشون میخوره، قید دوماه جون کندنشونُ میزنن و با سر میرن داخلِ منقل، منم طبق رویه سابق به سنتی گوش کردن روی آوردم...

برچسب: ترک اعتیاد,ترک اعتیاد شیشه,ترک اعتیاد با متادون,ترک اعتیاد به شیشه,ترک اعتیاد به انگلیسی,ترک اعتیاد جناب خان,ترک اعتیاد به استامینوفن کدئین,ترک اعتیاد به اینترنت,ترک اعتیاد به گوشی,ترک اعتیاد در منزل, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

هرکس بی تلاش توفیق از خدا بخواهد، خودش را مسخره کرده است...

+ پیشوای هشتم

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

دارم از دستت میروم. میفهمی؟ دارم دق میکنم ازین بی خیالی ام. ازین بی دغدغه بودنم، ازین بی فایده بودنم برای تو. میفهمی حرف هایم را؟ترجیح میدهم همه عقبایم جهنمی باشم اما دنیایم برای تو باشد. همه لحظه هایم برای تو باشد. همه نفس هایم به یاد تو باشد. دلم میخواهد بچشم مزه داشتنت را. لذت حضورت را. شیرینی لبخندت را. . فقط بگذار حس کنم دوستم داری. بگذار حس کنم میتوانم باری از دوشت بردارم. حس کنم ذره ذره های تنم به شوق لبخند رضایتت رشد میکنند و در رگ هایم به جای خون عشق تو جاریست بعد هرکاری میخواهی با دلم بکن.بعد ببرم به جهنم و عزابم کن. ده برابر معاصی دنیایی ام، فادامه مطلب

برچسب: gl 450,gl homes,gl 550,gl meaning,gl huyett,gl mercedes,gl staffing,gl hf,gl350,gl code, نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

مطمئنا اینکه منتظر باشی یه تلنگر بشنوی تا برگردی و از نو شروع کنی یعنی قراره تا آخر عمر قراره تو همین موقعیت درجا بزنی...

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

دغدغه ها و آرزوهای این 100 نفر ورودی امسالو که میخونی، لبخندی تو ام با رضایت به لبت میشینه.ازین صد تا 99% ـشون رضایت امام زمان و رهبری، 60%ـشون تربیتِ نسل ظهور، 50 %ـشون بنده مقرب خدا شدن و بقیه هم دغدغه هایی همچون تشکیل خانواده، اسلامی سازی علوم انسانی و امثالهم داشتن. مورد داشتیم طرف نوشته :آرزو دارم روزی همسرِ طلبه و عروسِ امام زمان شوم. پ.ن:جامعه چقدر میتونه این دغدغه های متعالی رو محقق کنه؟ نگرانم.خیلی نگرانم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

توی محوطهِ خوابگاه دارم قدم میزنم که میاد دست میندازه دورِ گردنم :+ چِطوری فاطمه جون؟ آقاجونمو دیدی راستی؟- آقاجونتو؟ + [با دستاش اشاره میکنه به ماه] آره دیگه. ببین ماشالا ماشالا چه خوشگله. الهی فداش بشم... - منظورت امام زمانه دیگه؟ +آره. ببین چه نوری داره.فاطمه میدونی شباهتِ این آسمون با روزگارِ ما چیه؟-چیه؟+این ماه که آقاجونمه. این ستاره های کوچولو رو که میبینی هی چشمک میزنن، اینا آدم خوبا و علمان. این آسمونِ سیاهه هم ماهاییم... پ.ن: من اون سیاهچاله وسطِ کهکشانم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

بعضی حرف هارو نه میشه نوشت, نه میشه گفت، نه میشه سرود، چون محیط، ظرفیتِ بیانشو نداره. حتی اگر ظرفیتشو هم داشت، بازم دلِ آدم آروم نمیشد. بعضی حرفا رو باید داد زد و گفت. جیغ کشید و گفت. تمام نیرو و توان رو باید تبدیل کنی به صدا. باید اینقدر جیغ بکشی و بلندبلند همه حرفای نگفته رو بزنی که از حال بری....

برچسب: نویسنده: الینا حسینی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 6:09

صفحه بندی